جبران خلیل جبران
جملاتی بی نظیر از جبران خلیل جبران
♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی
♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند
♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد
♦ هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید
♦ اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی
♦ معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد
♦ بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد
♦ شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم
♦ آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک
♦ از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند
♦ عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند
♦ به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند
♦ انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد
♦ ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار
♦ زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند
♦ چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری
باران
عجب !!!
باز هم نمی دونم !!1
بگذار از تجربه هایم برایت بگویم!
اگر درد داری تحمل کن روی هم که تلمبار شد دیگر
نمی فهمی کدام درد از کجاست کم کم خودش بی حس میشود.
نمی دونم اسمشو چی بزارم !!
خاطرات
خاطرات رد پاییست در دنیای بی کران عشق
امروز با تو ... فردا با نام تو...
پس بگذار سپیدی و سیاهی نقش ببندند و تجلی گر عشق و نام عشق باشد.
دلتنگی های من
انگار دستهات چون شال پشمی بر گردن من آتش فروزد
انگار پاییز در پیچ کوچه خود را به ناچیز هم می فروشد!
باد است و سرد است
برگ است و زرد است
آن خاطرات جان گرفته، انبوه درد است
این فتنه های نا تمام روزگار است
خاموش...روشن...
در ابتذال رفتن از یاد
نور چراغی می زند فریاد...فریاد...
" باران ِ مایل می بارد امشب! "
" او دست هایش را بر شانه های مرطوب مردی جا می گذارد!"
این کوچه همچون گور تاریک است
انگشتان ِ تو بی رنگ و باریک است
جایی دگر راه مرا سد کن
اینجاست مرگ...اینجاست، نزدیک است
آدمی زاد شیطان و بازنشسته كرده!!
امروز ظهر شیطان را دیدم !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:…
به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
بیا زود قضاوت نكنیم ..
متاسفانه همه ما ایرانیا چیزی كه خیلی استادانه انجام می دیم همین زود قضاوت كردن كه خیلی كار زشتیه ...
حتما این مطلب و بخون !!!!!!
زود قضاوت نکن.........
به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: “پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی دست من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: “چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”
مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!!!!!!!
امان از ما ها !!!!
زندگی عجیبه !!!
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران وبابونه نباش
گاهی در انتهای خارهای یك كاكتوس به غنچه ای می رسی
كه زندگیت را روشن میكند.
چارلز استیون هامبی
چارلز استیون هامبی
بچهدار شدن تصمیم خطیریست. با این تصمیم میگذارید که قلبتان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تنتان به سر برد. / الیزابت استون
میشود از امشب قانون تازهای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیشتر از نیاز، مهربان باشیم.جی.ام. بری
شاید چشمهای ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشکهایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفافتری ببینیم. / الکس تان
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب میشود و هر کسی بخواهد خانهاش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است
ویل دورانت
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
جملات بی نظیر از بزرگان
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. ((نارسیس))
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک از این کار لذت میبرد. "جورج برنارد شاو"
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"آلبرت انیشتین"
رواننژندها توی آسمان، قصرها میسازند. روانپریشها توی آنها زندگی میکنند. روانپزشکها میروند اجارهها را میگیرند.
جملۀ «نگران نباش، درستاش میکنیم.»، از مقدسترین عباراتِ دنیاست. فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند، جزء آدمهای خوششانس دنیا به حساب میآیند. «نگران نباش، درستاش میکنیم.»
خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنهای ایستادهاید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکمتان را تو دادهاید
دخترم
در شهر دور افتاده ای خانواده فقیری زندگی می کردند. پدر خانواده از اینکه دختر ۵ ساله اشان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگی مصرف کرده بود ناراحت بود ؛ چون همانقدر پولم به سختی به دست می آمد؛
دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آنرا نزد پدرش برد و گفت بابا این هدیه من است به شما.
پدر جعبه را از دخترک گرفت و آن را باز کرد .
داخل جعبه خالی بود !!
پدر با عصبانیت فریاد زد مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه میدهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟
اشک از چشمان دخترک سرا زیر شد و با اندوه گفت: بابا جان من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم.
پدر چهره اش از شرمندگی سرخ شد و دخترش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد
درد
درد را از هر طرف بنویسی همان درد است
مثل درد من مثل درد تو ....
مثل درد همسایه که دلش گرفته است
و چراغ خانه اش را خاموش کرده است .
من به روشنی بد نکرده ام که تو آفتاب کوچه مرا شکسته ای
و قلبم را به رنج آلوده ای
و زخم خنجر بر پشت من نهاده ای
من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا...یادت باشد
شاملو
سراسر
زنجیر زنجره بود
تا سحر
سحرگه به ناگاه با قشعریره ی درد
در لطمه ی جان ما
جنگل از خواب واگشود
مژگان حیران برگ اش را
پلک آشفته ی مرگ اش را
ونعره ی ازگل اره ی زنجیری
سرخ بر سبزی ی نگران دره
فرو ریخت
تا به کسالت زرد تابستان پناه آریم
دل شکسته
به ترک کوه گفتیم
احمد شاملو
دلم گرفته !!
همان بغض فروخورده ی دلتنگیهـــاست .!
اصلا گویی حرف اول تمام نامه ها دلتنگـــی ست .!!
صندوقچه ی رازهای مگـــــو .!
کلماتی که اگر بخواهم رودر رویت بگویـــم
شرم از ان دو چشم نجیب
ان دوقطعه عسل ناب وجودم را در بر می گیـــرد .!
باور کن هرچه بنویسم حجم وسیع دلتنگیم در ان جای نمی گیـــرد
و باز هم برخی کلمات از خجالت جا می افتنــد .
ولی خدای را شاهد می گیرم که به جای هر کلمه جاافتــاده
نامت را فریاد زده ام ....
باران شدم و
نام مقدست را در پلکهای خیسم شستشــــو دادم .
دیگر حساب روزهای بی تو بودن را از دســـت داده ام .
دیگر به خوبی می دانم که حتی این کاغذ هـــــــــم
لیاقت درددلهای من را نــــــــدارد .!!
اما حالا که نیستی تا تمام اضطراب جهان را در نگاهت خلاصه کنـــم
چرا برایت ننویســـــــــــــــم:
خوب مـــــــــن.!
عجبااااااااا !!!!
شکسپیر میگه؛ اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.
اما ویکتور هوگو میگه؛ کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری.
در عوض دانشجوی زیستشناسی معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. او تکامل خواهد یافت.
دانشجوی آمار معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.
طبق نظر دانشجوی فیزیک؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.
دانشجوی حسابداری چرتکه به دست میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، رسید انبار صادر کن و اگر نه، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی هم بنا بر استدلال خودش میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، طبق قانون ٢=١+١ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.
دانشجوی کامپیوتر هم میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر بر گشت، از دستور Copy / Paste استفاده کن و اگر نه بهتر است که به کل Delete اش کنی.
اما یک دانشجوی خوشبین معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. نگران نباش بر میگردد.
دانشجوی عجول در جواب این سوال با عجله میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خودش رهایش کن. اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.
دانشجوی شکاک به نگاه غریب میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، از او بپرس "چرا"؟
در مقابل دانشجوی عجول، دانشجوی صبور معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
و در آخر دانشجوی رشته صنایع میگه: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن.
هم اس ام اس هم ...... !!!
*ماه به من گفت اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک میکند زمانی که نمی درخشی؟
*در یک آشنایی دوستانه ما باهم دست دادیم تو فقط دست دادی و من همه چیز ازدست دادم.
*موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی می دوی آروم بدو چون شاید کسی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه.
*اگر دل سپردن به تو یک خطاست به تکرار باران خطا میکنم.
*زندگی مثل بازی حکمه!!!مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینکه یار خوبی داشته باشی اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری.
*محبت مثل یک سکه می مونه که اگر بیفته تو قلک قلب دیگه نمی شه درش آورد اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی.
شک !!
روزهای عجیبی است این روزها،روزهای شک و بهت و دلهره.انگار می آموزم که می توان شک کرد به همه ی خودت.به همه ی آنچه ساخته و پرداخته ای،یا شاید ساخته و پرداخته اند.
در این روزهای عجیب،دلتنگ می شوم.دلتنگ می شوم برای روزهایی که می توانستم نیمه شب به صدای رگبار شاداب بهاری از بستر برخیزم و دوان دوان کنار پنجره بروم و شادمان شوم از نفس کشیدن در روزگاری که هنوز نیمه شب ها باران می بارد!دلتنگ می شوم برای روزهایی که اندکی،فقط اندکی یقین در من یافت می شد،یقین به دوستی ها،یقین به یکدلی ها،و یقین به فکر ها و احساسات خودم.دلتنگ می شوم برای روزهایی که می توانستم بی ترس خطا کردن قلم و کاغذی بردارم و تا آخر دنیا بنشینم به نوشتن خودم و حس هایی که هیچگاه درنگ نمی کردم در فریاد کردنشان.دلتنگ می شوم برای روزهایی که هر چقدر سخت بود و تلخ،تلخی اش طعمِ گسی داشت و هیچگاه تلخِ مطلق نبود.در سخت ترینِ دقایق می توانستم دل ببندم به روبراه شدنِ همه چیز،اما اکنون می دانم که همه چیز هم که زیبا و دلخواه شود،چندین لکه ی چرکین ــ گیرم فراموش شده ــ بر دامن آرزوهایم باقی می ماند،لکه هایی که هیچگاه پاک نخواهند شد...
متهمم نکنید به منفی بافی،سیاه نمایی یا بد بینی.نه!متهمم نکنید! زندگی باید کرد،با تمام رنج ها و زیبایی هایش.و باید زیبایی ها بر رنج ها پیروز شوند،باید پیروزشان کنیم،هر طور که شده،با هر فریبی که شده باید خودمان را توجیه کنیم ــ بخوانید گول بزنیم ـــ که آره!!!امروز هم زندگی قشنگ بود. آری،زندگی باید کرد،اما...راستش را بخواهید گاهی بیش از گنجایش گلویم بغض می کنم...
در این روزهای عجیب،سخت می شود دوام آوردن،سخت می شود ملاحظه ی دیگران را کردن...اصلا انگار سخت می شود ملاحظه ی خودت را کردن...
آی عشق...آی عشق...چهره ی آبی ات پیدا نیست...*
*احمد شاملو
تبلیغات

